نجم الدين ابو الرجاء قمى
345
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون پيل خويشتن را بودى يا پادشاه را 198 پ چون تارك اقرع تهىدست 133 پ چون تختهء صفرا آمدن 164 پ چون تن نرگس كه از سيم باشد و سرش از زر 162 ر چون تير از كمان آمدن 90 ر چون تير با مردن راست بودن 166 ر چون تير بر نشانه آيد ، محمدت تيرانداز را كنند 199 پ چون تير ستاق هر شب جاى ديگر بودن 30 ر چون تيرى كه ناخوانده بر مردم رود 58 ر چون تيغ سر تا قدم كوفته شدن 208 ر چون تيغ هر دو روى بر يك صفت شدن 150 ر چون ثريا مجتمع و چون بنات النعش متفرق 42 ر چون جرعه دور افگندن 9 پ چون جگر بىخويش آمد 34 ر چون جلاجل فغان كردن 124 ر چون جوانى رفت كه بازنيايد 200 ر چون جوز هندى پرمغز بودن 130 پ چون چشم غلامان خفته و چون زلف ايشان آشفته 109 پ چون چشم مگس از روى بيرون افتاده 77 پ چون چشم ملخ جفن ندارد 17 ر چون چشم نرگس همواره بيدار 171 پ چون چنبر سروپاى برهم 210 پ چون چنگ پرناله 179 ر چون چنگ روىدرروى نهادن و در نالهزارى افتادن 129 ر چون حاجبانند كم در پيش روند 234 ر چون حلقه بر در بودن 191 ر چون حلقهء ميغ كه در آن زحمتى باشد 191 ر چون خار آتش زدن 229 ر چون خر در وحل افتادن 183 پ چون خر عزيز بود كه پس از صد سال زنده گشت 143 پ چون خفاش بىپر پريدن 83 پ چون خلق عيسى نامخلوق نامزروق 107 پ چون خورشيد از زير ابر بيرون آمدن 84 پ چون خورشيد و ماهند كه گر بر آسمان تاريك بودى 222 پ چون خورشيدى كه به مغرب نرسد 94 پ چون خوشه صد زبان داشتن 166 ر چون چوگان خم آمدن 85 پ چون دانه در زير خرمن 210 ر چون دامن از دست او بكشيدند گريبان گرفتن 106 پ چون درختى كه نه بار آورد و نه سايه افكند 36 پ چون دست موسى منور 134 ر چون دل بيمار خفقانى نمودن 33 پ چون دل مادر موسى فارغ شدن 112 ر چون دولاب گرديدن و ناليدن و از